روشنی در دنیای سایه ها

این نوشته پاسخی است به سوالی که در وبلاگ دنیای سایه ها توسط تداعی عزیز طرح شده بود اما چون پاسخ مفصل بود پاسخ آن را اینجا دادم به امید اینکه سوال کننده به جواب حقیقی برسه هر چند تداعی جان لطف کرده وبا اسناد تاریخی پاسخ های درخوری داده اند ولی دلم نیامد این پاسخ را تکمیل نکنم  سوال اول این بود که ایرانیها اصلا تمدن نداشتند و ... چون اگه اونی بودن که تاریخ میگه چطور اعراب ایرانیان را شکست دادند ؟

پاسخ سوال اول: رسیدن اعراب به مرزهای ایران یک اتفاق مهم تاریخیه که باید از چند وجه به اون نگاه کرد اول اینکه اعراب بعد از متحد کردن قبایل به یک امت متحد تبدیل شدند و این امت با یک ایدئولوژی مشترک بسیار قدرتمند شدند و توانستند دست به تصرفات بسیاری بزنند دوم اینکه سلمان فارسی فردی با سواد و دانا بوده و طرح جنگی او در جنگ خندق در تاریخ ثبت شده او از اوضاع و احوال ایران آگاه بوده و دستگاه های جاسوسی عرب در ایران فعال بوده اند چون بسیاری از اعراب زیر پرچم ایران زندگی میکردند و سرنوشتشان با ایرانی ها گره خورده بود به نقشه دوران ساسانی نگاه کنید کشورهای حوزه خلیج فارس عراق کنونی و قسمتهایی از خود عربستان امروزی و شهرهای زیادی از اردن و سوریه نیز جزئ از ایران بودند حالا فکر کنید وقتی عربها امت شده و به فتوحات دست زدند چگونه افراد هم زبان و همنژاد این مناطق به حکومت مرکزی (ایران امروزی)پشت و به قوای دشمن پیوستند تزلزل از اینجا پدید آمد اعراب از اینجا وارد ایران شدند نه اینکه مستقیم اومده باشن تو پایتخت عزیزم وقتی این مناطق شورش کردند با وضعیت بحرانی آخرین شاه ساسانی وخستگی قوای ایران که درگیر جنگ با رومیان بودند همه مزید بر علت شد تا عربها که حالا یک امت بودند به ایران بتازند و پیروز شوند البته پایتخت ایران آنزمان تیسفون و در قلب عربها بود و از همانجا بود که ضربه خوردیم جزئیات بیشتر را خودتان پیگیر شوید لطفا کتابهای سلسله ساسانیان را مطالعه کنید

پاسخ سوال دوم: اینکه زبان عربی چگونه در ایران رواج پیدا کرد باید به عرض برسانم که عزیزم این طور نبود که در زمان ساسانیان ما خطی شبیه به خط میخی داشتیم نه عزیزم و املائ امروزی فارسی هم شبیه عربی 1400 سال پیش نیست در آنزمان عربها از یک خط ابتدایی که وام گرفته از همسایه شمالی خود بود استفاده میکردند و بعدها یک خط که حتی نقطه نداشت و هجاها به طور ناقص بوده استفاده میکردند و سندش در نهج البلاغه هست که حضرت علی در یکی از خطبه هایش از زبان قدیمی عربها سخن گفته که به خطابه بی نقطه مشهور است و دیگر اینکه عربها بعد از رسیدن به ایران به تصحیح زبان دست زده و بر پایه قواعد زبان ایرانی زبان خود را تقویت کردند و یکی از این اشخاص حضرت علی بوده که خط عربی را اصلاح نمود وبعد اینکه زبان ایرانی بوده که زبان عربی را تحت الشعاع قرار داده و بعد ها در یک مقوله ای به نام فرهنگ دست به گسترش خود زده و به خاطر اینکه یک زبان مرجع بود به گویش های مختلفی خود را تکثیر کرد تمام زبانهای منطقه خاور میانه منشائ از زبان ایرانی و خط الرسم ما دارند البته ادغام زبان ما و عربی به گونه ای است که ما میگوییم عربی در ما رسوخ کرده و عرب ها مینالند که فارسی در ما رخنه کرده و این نشانه استادی ایرانیانی بوده که این ابتکار را انجام داده اند. ایرانی ها مغلوبانی از جنس دیگران نبودند . انها تمام فرهنگ اعراب را عوض کردند عربها بعد از ورود به ایران شدیدا مقهور فرهنگ ایرانی شدند و تمام ساختمانهای موجود که مهر اسلامی خورده اند شاهکار ایرانی است و به ان اسلامی میگویند نه معماری عربی و مگر اسلام از جانب اعراب نیامد ؟ پس چرا به آن اسلامی میگویند ؟ چون در زیر قبای اسلام این ایران بود که داشت رشد میکرد و میبالید مثل جنگ 8ساله که این جنگ باعث بالندگی و رشد ماشد به گونه ای که کارهایی که قبل از جنگ در انجام ان عاجز بودیم حالا کارشناس صادر میکنیم . به وزیران حاکمان عرب نگاه کنید پر از شخصیتهای ایرانی است این یعنی ما مغلوبانی بودیم که خودمان بر خودمان نظارت کرده بلکه فاتحان را نیز کنترل میکردیم پس این زبان به واسطه زیرکی ایرانیان پدید امد

پاسخ سوال سوم: اینکه چرا ما مغلوب مغول ها شدیم ولی دین آنها را نپذیرفتیم؟ عزیزم حمله اعراب یک حمله عقیدتی بود آنها هدفشان اشائه اسلام بود و در پشت این هدف بود که دست به اعمال دیگری چون غارت اموال و نوامیس ایرانی دست میزدند ولی مغولها فقط برای کسب ثروت و گسترش کشورشان آمده بودند همچنانکه ایرانی ها هم در زمان قدرت فقط به کشور گشایی دست زدند نه دین گشایی ولی هدف اعراب به طور مستقیم دین گشایی بود شما باید به شرایط و هدف های موجود در این لشکر کشی ها توجه کنید اینکه حافظ از زبان عربی استفاده کرده میخواهید به چه نتیجه ای برسید ؟ شما بیایید یک نمونه از معماری دوران صدر اسلام را به ما نشان بدهید یا یک کتاب ممتاز از آن دوره در حالی که در همان تاریخ ما هم معماریهای درخشانی داشتیم هم کتابهای ممتاز هم مردمانی باسواد و با فرهنگ در صورتی که طبق گفته و شهادت تاریخ تعداد با سوادان  در اطراف پیامبر به تعداد انگشتان دست بوده

پاسخ سوال چهارم:  در باره گزاره های علم و تمدن در سطور بالا توضیحاتی داده ام یکی از گزاره های تمدن تعداد با سوادان آن کشور است چطور کشوری که تعداد باسواد آن اندک و از لحاظ معماری فقیر و از نظر علوم کاملا تهی بوده میتوانسته متمدن باشد ؟در انگیزه های لشکر کشی اعراب باید به چند مورد اشاره کرد اول اینکه بر خلاف ایرانیان که کشورهای مغلوب را در دین و زبان و فرهنگ آزاد میگذاشته اعراب برعکس زبان و دین و فرهنگ را تحمیل میکرده به ایرانیها موالی گفته میشد و تحقیر میشدند حتی اجازه نداشتند سوار بر اسب شوند این ایرانی که این مسائل بر او تحمیل شده بود برای زنده ماندن میبایست خودش را تطبیق دهد همه میدانند که ایرانیان چگونه اسلام آوردند و همه میدانند که اسلام آوردن ایرانیان موجب شده بود که زیر سلطه حکومت عرب باشند اینگونه شد که ایرانیها با ارادت به خاندان عصمت و طهارت که در نزد خلافای عرب چون خاری در چشم بودند توانستند سیادت اعراب بر خود را کاسته و با حفظ اسلام استقلال خود را بدست آورند و در این راه مجبور شدند اسلام را به یک ایدئولوژی بینقص تبدیل کنند و از این رهگذر بود که ابن سیناها و سهروردیها و حلاجها و مولاناها و ووو.... پدید ایند که توانستند اسلام را جهانی کنند و در دربار خلفای عرب به تاسی از دربار ایرانیان قبل از اسلام به حکومتداری پرداختند نوع حکومتداری به وسیله وزرای ایرانی و تسلط آنها بر این فن و عملا قدرتمند شدن ایرانیان موجب شد که آنها به فکر ایرانی زدایی بیفتند و از اینجا بود که ترکها به دربار خلفای عباسی راه پیدا کرده و بعدها سلطان محمود غزنوی به تاریخ راه یافت این ترکیب موجب شد مرزهای موجود از بین برود تولید علم به وسیله ایرانیان انجام شد و برای اینکه به دیگر نقاط نشر پیدا کند به زبان حاکمان نوشته میشد و برای این منظور بود که این دانشمندان تعداد بسیاری را به زبان ایرانی نوشته اند حالا چون این کتابها باید به دست حاکمان رسیده میشد عربی نوشته شد ملاکی بر بین المللی بودن این زبان نیست چون در همان زمان متون به زبانهای مختلف ترجمه میشده باز هم بگویم مسئله زبان را نمیشود در این مجال گنجاند

پاسخ سوال پنجم : جواب این سوال که چرا زبان ایرانی مثل زبان عربی در ممالکی که بر آن تسلط داشته گسترش پیدا نکرده را در سطور بالا داده ام اینکه ایرانیان مردم سرزمین مغلوب را مجبور به قبول زبان و دین و .. نمیکردند و دست مردم در این امور باز بود ولی عربها این موارد را به مردم سرزمین تحت اشغال خود تحمیل کرده بودند اما باید کمی بیشتر تحقیق کنید چون کتابهایی منتشر شده که نشان دهنده عمق تاثیر ایرانیان بر سایر ملل بوده و در این کتاب به کلماتی اشاره شده که از زبان ایرانی در اروپای امروزی مانده و یکسری فرهنگ بومی اروپائیان است که مستقیما از فرهنگ ایرانی سرچشمه گرفته که به رغم فراموش شدن آن توسط ایرانیان به جهت هجوم اعراب در ان کشورها هنوز رواج دارد باید گفت که ایرانیها در زمان  هجوم اعراب حق اجرای مراسم و مناسک خاص خود را نداشتند ولی با این وصف توانستند تعدادی از این مراسم مثل عید نوروز و چهارشنبه سوری و سب چله و سیزده به در و ... را حفظ کنند و نه تنها در ایران که در میان ملل دیگر هم هنوز رواج دارد ما مراسم اعیاد عربی را به جهت آمیخته بودن با دین پذیرفته ایم ولی مناسک ایرانی به جهت فرهنگ و تمدن ایرانی بود که در سایر ملل رواج پیدا کرد و رضا خان کاری که شما میگوئید را به گونه ای که شما میگوئید انجام نداد بلکه او به اقتضای زنده کردن یکسری اصول ایرانی که بیانگر وجود یک ملت اصیل ایرانی است این کار را کرد چون هر کاری که نشان دهنده هویت یک ملت است نژادپرستی نیست اینکه نمادهای مختص یک سرزمین را گسترش دهیم نژاد پرست نیستیم  یا شما معنی نژاد پرستی را نمیدانید یا اینکه خودتان را زدید به راه دیگر نژادپرستی کاری است که نئونازیها انجام میدهند و هیتلر انجام داده اینکه هر کسی به سرزمین و میهن خود عشق بورزد یک امر طبیعی است اینکه هر فرد به عظمت و فرهنگ خود افتخار کند امری طبیعی است باید گفت در عظمت ایرانیان همین بس که در الواح کشف شده در مصر به کانالی دست پیدا کردند که نشان میدهد در آنزمان مردم ایران دست به حفر کانالی مثل کانال سوئز امروز بوده کاری که امروز انجام داده شده را ایرانیان 2500سال قبل در دست ساخت داشتند آنهم نه برای مقاصد جنگی که برای مقاصد تجاری که موجب نزدیکی ملتها با هم میشده همه اینها نشانه عظمت ایرانی است که سوال کننده محترم آنها را نادیده گرفته است وجود چاپارخانه و ساخت راهها از اروپا تا آسیا خود برای همیشه در حافظه تاریخ خواهد ماند و نشان دهنده عظمت و شکوه ایران است و اینکه از لحاظ فرهنگی انقدر رشد کرده بودیم که به محض تسلط بر سرزمینی سربازان ایرانی از غارت اموال و سوزاندن درختان و مزارع و هزاران کاری که در جنگهای آنزمان معمول بوده منع شده بودند و نه تنها مردم مغلوب را آزار نداده و نوامیس آنها را به بردگی نمیگرفتند بلکه به آوارگان آن سرزمین اجازه اسکان در سرزمین مادری شان داده میشد مثل کاری که در حق قوم یهود کرد و اسم شاهان ایرانی به عنوان مسیح در تورات آمده

پاسخ سوال ششم: این سوال اصلا انسجام نداره چه ربطی به این ایران باستان و جنبش سبز و اتحاد خاور میانه و تفرقه هست؟ ولی تا حدودی به هر کدام جواب میدهم اینکه بعد از 1400 سال یادمان آمده یعنی چه؟ چه کسی یادش آمده ؟ این به یاد کسی نیامده بلکه در یادها همچنان باقی است چون با خاطره جمعی یک ملت گره خورده و اینکه جنبش سبز یک جنبش اجتماعی است با اهداف آرمان خواهانه که هیچ جنبه منفی ندارد اینکه همه در ابراز عقاید خود آزاد باشند که حرف بدی نیست و اینکه مردم میباید در سرنوشت خود تاثیر مستقیم داشته باشند و برای این امر باید به رای مردم احترام گذاشت و نباید در آن دست برد که حرف بدی نیست ؟ چه ربطی به تفرقه دارد و چه ربطی به حمله اعراب دارد ؟ این سوال شما به خاطر ناقص بودن درخورجواب جامع نیست

پاسخ به سوال هفتم: اینکه اطلاعات تاریخی شما ناقص است به تاریخ چه مربوط است آیا شما نمدانید که در زمان رسول عهد نامه ای امضا شد که منجر به حادثه شعب ابیطالب شد و اینکه موریانه آن عهد نامه را خورد و فقط نام الله را باقی گذاشت ؟ این سندی است که در آن زمان بر روی نوعی پارچه که به کاغذ امروزی نزدیک بوده مینوشتند و بسیاری از مکتوبات بر این نوع کاغذ نوشته شده و نامه های بزرگان و متون مقدس بر نوع مرقوبتری نوشته و بر پوست حیوانات هم مکتوب میشده و همگی اینها مشتعل میشوند و اینگونه بود مسلمانان کتابهای ایرانیان را به این دلیل که مروج کفر است و کتاب تنها قران است و بس همه را سوزاندند و اینکه عمر در جنگهای مورد بحث شرکت داشته و خیانت این کار شماست که بدیهیات تاریخی را تحریف میکنید چطور متون تاریخی مرتبط با مسایل دینی که اثبات صحت انها بسیار مشکل است را به راحتی قبول میکنید ولی این بدیهیات را که اعراب هنگام ورود به ایران دست به کتاب سوزی زده اند را منکر شده و جنایات عدیه ای را که در بدو ورود به شهر برای ایجاد رعب در میان مردم انجام میداده اند را نادیده میگیرید ؟ واینکه رعب و وحشت از نامسلمان بودن موجب شد بسیاری از مردم ایران مسلمان شوند را کتمان میکنید؟و اینکه بزرگان دینی ادیان غیر مسلمان را کشتند و مردم پنهانی دین خود را داشته و در اثر فاش شدن این راز جانشان را از دست میداده اند  را به فراموشی میسپارید ؟ به علت کشته شدن روحانیان و بزرگان دینی ادیان ایران پیش از اسلام رو به نابودی گذاشتند و از آنجائیکه خانواده ها نمیتوانستند مراسم دینی خود را انجام دهند بسیاری از مناسک و مراسم ادیان ایرانی به فراموشی سپرده شد و مردم برای حفظ جان همراه با اشغالگران به انجام مراسمات تحمیلی مجبور میشدند

پاسخ به سوال هشتم: اینکه زن گرفتن و شوهر کردن در نقاط مختلف کشور با عقاید خاصی آمیخته بسیاری ریشه در حافظه تاریخی مردمان مناطقی دارد که مورد جفای مستقیم اعراب بوده اند اینکه جنایات اعراب تاثیر مخربی بر روح و روان مردم گذاشته را نمیتوان نادیده گرفت و تاثیرات آن را تا به امروز هم میتوان مشاهده کرد و از این تاثیرات یکی وصلت نکردن با اعراب است و اینکه ایرانیان عرب زبان را از اعراب مهاجم بنامیم بیرحمی است و این از عدم آگاهی مردمانی است که اینگونه میاندیشند و گناه از آنان نیست و علت اصلی همان جنایاتی است که تاثیرات منفی آن در ضمیر نا خود آگاه ایرانیان باقی مانده و این را شخصا قبول ندارم زمانی مردمانی به سرزمین ما حمله کردند و حالا گذشته است و اگر مردمان همان کشورها با دیده احترام به ما بنگرند چه اشکالی دارد با آنها وصلت کنیم این یک نظر شخصی است و نمیتوان به همه مردمان تعمیم داد

پاسخ به سوال نهم و دهم : شما گفتید که اعراب تفاوتی بین قومیتها نمیدیدند در حالیکه ایران پس از ورود اعراب یکسر تبعیض بود و ایرانیان به عنوان موالی حقوق کمی داشتند و در بعضی مواقع اصلا حقوقی نداشتند مثلا وقتی که دختران و پسران جوان ایرانی را برای کنیزی و غلامی به بازارهای سوریه و دمشق و بغداد میبردند . اگر بخواهیم به گواهی تاریخ که توسط افراد به تحریر در امده شک کنیم و آنها را غیر واقعی و تحریف بدانیم آنوقت چگونه به متون دینی و احادیث رسیده از همین شاهراه تاریخ و متون اعتماد کنیم یعنی شما به متونی که مورد پسند شماست اعتماد میکنید و به هر آنچه که مورد پسند شما نیست مهر باطل میزنید و دروغ میخوانید . جنگ هشت ساله عربها با ایران امتداد تفکر اعراب با ایرانیهاست و جنایات آنها نمونه همان اعمالی است که در 1400 سال پیش کرده اند. میدانی چرا اعراب شیعیان را مسلمان نمیدانند ؟ چون ایرانیان به واسطه پذیرش اسلام (حالا به هر روشی که بوده مسلمان شده بودند) زیر سلطه اعراب بوده و باید خطبه به نام خلفای عربی میخواندند ولی ایرانیان به واسطه عشق به اهل بیت که اسلام واقعی بودند به راه دیگری رفتند که بعدها شیعیان خوانده شدند به راهی که اعراب مسلمان از آن سر باز زده و فرزندان رسول الله را طرد کردند حالا اگر به گفته شما اعراب برای بسط اسلام آمده بودند چرا به فرزندان پیامبر خود پشت کردند و ایرانیان به دنبال راه راستین رفتند؟ چون ایرانیان یکتا پرست و راستی پرست بوده و راه راست را به راحتی تشخیص میدادند . عزیزم به همین مسلمانان شیعه قرمطی و ملحد گفتند و آنها را کشتند و آنقدر ادامه دادند تا اینکه در زمان انقلاب برای اینکه شیعه بزرگ نشود به ایران حمله کردند و تمام اعراب در این هشت سال پشت این جنگ بودند . حالا شما چگونه میگویید که اعراب برای گسترش خداپرستی آمدند؟ عزیزم شمایی که راه را از اول به خطا رفته ای بیا و با کنار گذاشتن تعصب و سیر در حافظه تاریخی ملت ایران و دیگر ملل همسایه حقایق را پیدا کن چون هر چقدر من و یا دوستان دیگرم به شما آگاهی بدهیم به خاطر وجود تعصب نمیتوانید ببینید پس پرده تعصب را از جلوی چشم وجدانت بردار

رسمش نبود

رسمش نبود وقت رفتنت غمگین کنی مرا.

هنگام هر نماز

هنگام هر دعا

اسم تو بود بر لبم.

خواستم که روشن شود چشم خیس من

به تور سپید

روی چهره صمیمیت

اما

روبان سیاه

روی قاب عکس تو

سوی دو چشمم را ضعیف کرد.

رسمش نبود

با رخت سپید عروس میشود هر نوگلی

در حجله آرمیده به عشق لبخند میزند.

اما تو با رخت سپید

در حجله گاه قبر

سیلاب اشک به چشم ما نثار کرده ای.

قلبم شکست و به هیچ بوسه ای

ترمیم نمیشود.

آن وقتها

یاد آن وقتها که میبدیدمت

آن وقتها

گویی که همین حالاست

که همین تازه رسیده ای از جایی

جایی که در آن

فکر و احساس مثل اینجا نیست

همه حرکت دارند

حتی

تک درختی که سر تپه تنهایی هر انسانی

جاودان بیحرکت

سایه دارد سر تنهایی او

مثل رودی جاریست.

یاد آن وقتها به خیر

به گمانم که به من میگفتی :

سنگ گور تو کجاست؟

یادم آمد که چرا

غصه شام و نهار

دور کردست مرا

از آنجا که تویی.

 

 

رهگذرانه بیا

خسته نیستی از نیامدن؟

بدان

خسته نیستم از فکر آمدن.

زخمی شدم

در جنگ تن

با بستر خالی منتظر

پیر شدم در دام این خیال

که دستهای تو

در بر بگیردم.

خسته نیستی از نیامدن؟

بدان که من

در خانه ام

همان جا کنار راه

پرچین منتظر آن بوسه آن گناه

رهگذر شو بیا.

خسته نیستی از نیامدن؟

مگر راه خسته شود

من منتظرم

دست بکش از این غرورسیاه

بیا٬ به خاطر دلم نیا

بیا

به خاطردلت که شده

رهگذرانه بیا

                              (( آرمتی ))

ازدواج در ایران باستا تا کنون

نوشته زیر به کوشش م . شکیبی نژاد تهیه شده

مقصود از آداب و رسوم، دادن چهارچوب و ضوابطِ عرفیِ مشترک، بین گروهی از انسان ها که در کنار هم زندگی می کنند. این هماهنگی باعث سهولت در امر زندگی می شود. آداب و رسوم زمانی که از هدف خود، که رسیدن به تعالی بشر است؛ خارج شود و خود اصالت و محوریت یابد، موجب دست و پاگیر شدن در زندگی می شود که در پایان جزء خستگی و وازدگی عاید دیگری ندارد. در واقع غایت آداب و رسوم برآوردن نیازهای اصلی و واقعی بشر است.

امروز به عنوان یک ایرانی، هویت اسلامی داریم؛ که بی شک به آداب ما رنگ دیگری داده است. در ایران پهناور، اشکال مختلفی از آداب و رسوم را مشاهده می کنیم که با تمام تفاوت ها، هسته ای مشترک دارند. مراسم عروسی در گذشته به صورت خواستگاری، بله‌بُران ـ که به نامزدی هم شهرت دارد ـ، مراسم حنابندان و شیرینی‌خوران، تهیه جهیزیه و انجام خرید عروسی، جهازبران، پهن کردن سفره عقد، جشن عقد و عروسی، سائیدن کله‌قند، خواندن خطبه عقد (عقدکنان) و بالاخره بردن عروس و شب زفاف که با مراسم پاتختی، مادرزن سلام و مهمانی های پاگشا به پایان می رسد. امروزه نیز مراسم ازدواج با تهیه کیک عروسی، فیلمبرداری، تزیین ماشین عروس و رفتن به ماه عسل به اتمام می رسد. 

در این مقاله به مراسم ازدواج زرتشتیان می پردازیم و نقاط مشترک آن را با مردم یزد و کرمان و اهالی نقاط دیگر کویر زیبای مرکزی بیان می کنیم که به دلیل مغایر نبودن با تعالیم اسلامی به عنوان آداب و رسوم، در ازدواج به آنها عمل می شود و این از نقاط مشترک بین فرهنگ مناطق کویری با اقلیت زرتشتی ایران است. البته مراسم عروسی به خاطر ماهیت ازدواج، از کلیت هماهنگی، بین جوامع بشری برخوردار است.

خواستگاری

خواستگاری زرتشتیان به این روش است که مادر و خواهرِ داماد در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیک برای خواستگاری دختر می روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه ای که دربارۀ خواستگاری از سوی پسر به پدرِ دختر نوشته شده همراه خود می برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی کاغذ سبز رنگ و در پاکتی سبز می گذارند و با یک دستمال سبز و یک کله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می برند. جواب نامه پس از چند روز از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می دارد و به دنبال آن نامزدی آغاز می شود.

در یزد به مراسم خواستگاری طلبون نیز می گویند. بعد از توافق خانواده با داماد به خانه عروس می روند و هدایایی به عنوان نشانه با خود همراه می برند. خانوادۀ داماد موضوع خواستگاري را مطرح كرده و خانواده عروس براي بار اوّل به بهانه‌اي جواب رد مي دهند.

نامزدی

در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایایی (از قبیل کیف، کفش، پارچه، سکه طلا) به دختر می دهد. دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله که در داخل هر کدام یک شمع روشن قرار دارد همراه آیینه، گلاب پاش، یک کله قند و نقل با خود می برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می کنند. چند روز پس از نامزدی، خویشان دختر نیز با دو لاله روشن و نقل و کله قند سبز پوش، گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می کنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر و خویشان خود نمی رود زیرا این کار را گونه ای سبکی از سوی دختر می دانند. پسر می تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد کند. ولي با انجام مراسم نامزدي دختر به پسر حلال نمي شود.  پس از مدتی، که به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را که باید روزی نیک و مبارک باشد بر می گزینند.

این مراسم نامزدی برای یزدیان در جلسۀ دوم خواستگاری صورت می گیرد به این ترتیب که بعد از چند روز براي بار دوّم خانوادۀ داماد با همان كيفيّت مجدداً به خواستگاري رفته و بار ديگر موضوع را مطرح مي كنند، اين بارخانوادۀ عروس با اصل موضوع موافقت كرده و مهريه را مطرح مي ‌كنند، كه معمولاً شامل يك جلد كلام الله مجيد، يك دانگ خانه، يك دانگ باغ، يك حبّه زمين مزروعي، چند رأس گوسفند، مقداري ظروف مسي، يك دست رختخواب فرنگي، يك دست رختخواب معمولي، يك تخته گليم، يك حلقه انگشتري طلا و چيزهايي از اين قبيل مي‌ باشد. پس از توافق طرفين، يك زن از طرف داماد نزد عروس كه معمولاً خود را از انظار مخفي مي ‌كند رفته، يك حلقه انگشتري به انگشت و يك جفت كفش به پاي عروس كرده و بدين ترتيب خواستگاري رسميّت پيدا مي‌ كند.

عروسی

چند روز قبل از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیک به خرید وسایل عروسی می روند. از سوی داماد لباس عروسی (کیف و کفش، چند قواره پارچه، طلا و لوازم آرایش …) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر (کفش، پیراهن ...) خریداری می شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی کنند می برند و خانه را خود تزیین و آماده می کنند. هم چنین در این روز همراه با بر پا کردن جشن کوچکی، با نخی که از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به وسیله خانواده پسر دوخته می شود. گِردهمایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند. در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش های زیبا می آرایند.

عقد و عروسی زرتشتیان در یک روز انجام می گیرد. روز عروسی، عروس و داماد و خویشان نزدیک پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می شوند. در این مراسم در پیشاپیش عروس و داماد، کتاب اوستا، دو لالۀ روشن، آیینه، نُقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیک به معبد برده می شود. عروس و داماد در جای ویژه ای که در جلوی سفره عقد است می نشینند.

ولی مراسم عروسی یزدیان که با تفاوت هایی به این شکل برگزار می شود؛ که به آن «عاروس بَرون» نیز می گویند. بعد از ظهر قبل از شب عروسي چند نفر زن از طرف داماد، عروس را حفه (آرايش) كرده او را به حمام مي برند، پس از استحمام به دست و پاي عروس و همراهان حنا مي گذارند و آن را با نقش های زیبا می آرایند. سپس عروس را لباس عروسي پوشانده و روسري روي سر وي می اندازند طوري كه صورتش را بپوشاند، آن گاه دو نفر زن از طرف داماد طرفين عروس را گرفته، با شادماني او را به مجلس زنانه مي برند، به همين صورت عدّه ای از جوانانِ محل داماد را نيز به حمام برده و پس از استحمام او را به دامن صحرا برده، و تا غروب به شادماني مي پردازند.

دو نفر زن براي دعوت زنان و دو نفر مرد براي دعوت مردان، از طرفين (عروس و داماد) مردم را براي عروسي (سوري) دعوت مي‌كنند، سوري ها در دو مجلس زنانه و مردانه در جشن شركت می کنند، پس از پذيرايي و صرف شام عده اي از جوانان داماد را به خانۀ عروس مي برند تا عروس را برای رفتن به خانۀ داماد همراهی کنند.

سفرۀ پیمان، گواه یا عقد

سفرۀ عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است. سفره باید رو به خاور یا بر آمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می شود: گل سرخ، سینی از هفت سبزه، دو کله قند، کاسۀ عسل، سکۀ طلا، شاخ یا کاسه نبات، منقل برای اسفند، برنج، سبزی خشک، نمک، رازیانه، چای، کندر، خشخاش، انار، سیب، نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند.

این سفره نحوۀ دیگری نیز چیده می شود: سفره سفيدي كه روي ميز گسترده شده در روي آن كتاب اوستا، ‌آئينه شمعدان، ‌يك سيني محتوي شيريني سفيد (نقل) گل، يك مجمر آتش در حالي كه روي آن عود مي‌سوزد،‌ تخم مرغ، ‌انار، ‌قيچي، ريشه شرابه سبزرنگ (ريشه‌اي كه اغلب دور كوسن مي‌دوزند) و يك سيني لورك Lork  (آجيل) قرار دارد.

در یزد بر سفره خوانچه نیز می‌گذارند. خوانچه مانند تپه ای بلند از نقل‌های درشت بیدمشک است که به هم پیوسته اند و بسیار زیباست.

اوستا. آینۀ بخت. (لاله شمعدان)

عروس و داماد رو به روی هم می نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می دارند و دو کله قند را به هم می سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می خوانند:

مِسابم و مِسابم! ...

چی چی مِسابی؟

مهر و محبت مِسابم! ...

برای کی مِسابی؟

برای عروس و دوماد!

داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می پوشد. بر گردن آنها گلوبندی از گل آویزان می کنند و بر پیشانی آنها خالی سرخ رنگ می گذارند. نخست عروس بر تخت می نشیند و سپس داماد را دوستان و خویشان به نزد او می آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می گذارند. بنا بر «دینکرد» به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان طبل و شیپور می نوازند. این مراسم را شاه جان گویند. رو به روی عروس و داماد موبد و کنارشان خانواده های نزدیک می نشینند. آن گاه مراسم عقد در حضور دو شاهد که یکی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می باشد انجام می گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هایی از اوستا نموده و اندرز زناشویی می دهد. بعد از طرفین می پرسد که آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه پس از شنیدن جواب بله از هر دو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی رزتشتیان انجام می گیرد و عروس و داماد و شاهدان آن را گواهی می کنند. پس از پایان مراسم عقد، تخم مرغی که در سر سفره عقد بوده به وسیله (ده موبد)(3) به پشت بام پرتاب می شود. با این کار موبد حقوقی را که پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه کرده از خانه بیرون می اندازد با این هدف که پدر دیگر حقی به دختر ندارد.

ده موبد در حالی که گلاب و آیینه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آیینه رو به روی آنان به آنها گلاب می دهد و یک نفر دیگر که پشت سر ده موبد حرکت می کند به مهمانان شیرینی می دهد. آن گاه ده موبد سینی بزرگ پر از لورک یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان که بیشتر سهم خود را به خانه می برند می پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می گرداند. آن گاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیک به خانه داماد برده می شوند.

در این مجلس موسیقی زنده نواخته می شود و مهمانان با ترانه های بومی به رقص و پایکوبی می پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می خورند. غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مُرصع پلو و شیرین پلو می باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می کشد. گاه نیز با آوردن مطرب ها به اجرای گونه ای نمایش های رو حوضی می پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هر کدام صورتی را نقاشی کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می کرد. در مراسمی دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می خواندند:

* آی دخترک ترگُلک ورگُلک خوش قد و بالا
ـ عقدت می ‌کنم، عقد مدارا
*  تو که عقدم می ‌کنی، عقد مدارا
ـ منم آهو می‌ شم، می ‌رم به صحرا
*  تو که آهو می ‌شی، می ‌ری به صحرا
ـ منم علف می ‌شم سر در می ‌آرم

* تو که علف می ‌شی سر در می ‌آری
ـ منم بزی می ‌شم علفو می‌ چینم
*  تو که بزی می‌ شی علفو می ‌چینی
ـ منم قصاب می‌ شم جونتو می‌ گیرم
*  تو که قصاب می ‌شی خونمو می‌ گیری
ـ منم شیشه می‌ شم، خونتو می‌ گیرم
*  تو که شیشه می‌ شی خونمو می ‌گیری
ـ منم دستمال می‌ شم رو شیشه می‌ شینم
* تو که دستمال می ‌شی رو شیشه می ‌شینی
ـ منم موش می‌ شم، دستمالو می‌ چینم
*  تو که موش می ‌شی دستمالو می‌ چینی
ـ منم گربه می‌ شم موش رو می‌گیرم
*  تو که گربه می‌ شی موش رو می‌ گیری
ـ منم عروس می ‌شم حجله می ‌شینم
* تو که عروس می ‌شی حجله می ‌شینی
ـ منم دوماد می‌ شم، پهلوت می‌ شینم
بادا بادا مبارک بادا ... ای یار مبارک بادا ...

در یزد و کرمان در مراسم عروسی، از زن و شوهران جوان ديگر نيز اسم مى‌برند و بعد با نخ و سوزن پارچه سفيدى را مى‌دوزند و همراه آن این شعر را همخوانی می کنند:

چى چى مى‌دوزي؟
مهر و محبت مى‌دزوم
براى کى مى‌دوزي؟
براى عروس و داماد ...

به اين مراسم پيش از آمدن داماد نزد عروس «روس کردن» مى‌گويند. آن گاه داماد را کنار عروس رو به ‌روى آئينه مى ‌نشانند. داماد براى ديدن عروس رونما مى‌ دهد و خويشان عروس و داماد به آن دو رونما مى‌ دهند. مادرزن حلقه انگشتر را به ‌دست داماد مى ‌کند و داماد هم به دست عروس حلقه مى‌ گذارد. سپس يکى از نزديکان عروس، ظرف آبى آورده و داماد مشتى پول درون آب مى‌ ريزد. آب را درون راهرو ريخته و پول را به‌ عنوان شگون بر مى‌ دارند. رقص، آواز، شادى و عربونه زدن ساعت‌ ها ادامه مى‌ يابد.

پاینداز (پاگشا)

در یزد و کرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانۀ داماد می برند. بدین ترتیب که سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یکی از زنان خانوادۀ عروس) قرار گرفته زنان فامیل در حالی که صف چهار یا پنج نفری تشکیل داده اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حرکت می کنند. چون به کوچه ای باریک ( کوچۀ آشتی کنان) می رسند، می ایستند و می خوانند:

این کوچه تنگه؟ بله ...... عروس قشنگه؟ بله

دست به زلفاش نزنید .... مروارید بنده. بله

بادا بادا مبارک بادا ....... ای یار مبارک بادا

همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور کنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و کُندُر دود می کنند. زنان شاباش می کشند. بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می آورند. در جلوی در خانه، مقابل پای عروس و داماد آتش می افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می دهند که بیشتر پول و طلاست. در خانه به مهمان ها شربتی به نام (شربت درِ حجله) می دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادرشوهر هدیه ای (گوشواره، انگشتر، دست بند و سینه ریز) به عروس می دهد. پس از ورود عروس و داماد به حجله، در حضور عده ای از زنان خانواده نزدیک آنها، عروس و داماد به پاشویی یکدیگر می پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار می دهند. عروس و داماد از ظرفی، مقداری سبزی که به آن (مور و مرو) یا مورد سبز می گویند، و مقداری شیر و آب که همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می شُوید و سپس عروس پای داماد را می شُوید به این نشان که مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاک گردند و مانند آن ریشه (مورد) زندگیشان دراز و پردوام باشد. در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را که در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می خورند تا به اندازه دانه های آن دارای اولاد گردند. بامداد روز دیگر رختخواب عروس و داماد به وسیله خواهر شوهر (یا خواهرزن) بزرگ تر جمع می شود. رسم است که داماد سکه ای برای خواهر خویش در رختخواب می گذارد و خواهر شوهر موقع جمع کردن رختخواب، آن را بر می دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (به عنوان روسفیدی) همراه شیرینی و پشمک (برای شیرین کامی) برای خانواده های نزدیک عروس و داماد فرستاده می شود.

مراسم پاینداز در میان یزدیان به این صورت است؛ زنان عروس را از مجلس زنانه بيرون آورده و پشت سر مردان قرار گرفته دسته جمعي به سمت خانۀ داماد حركت مي‌ كنند، مردان در حين حركت اين جملات را هم صدا و آهنگين مي خوانند: «صفاي قدم مردم، كورچشم نامردم، پيغمبر خدا را صلوات» هر چند قدمي كه مي آيند زنان عروس را از حركت باز مي دارند تا پاينداز (هديه ای) بگيرد، در اين حال يكي از اقوام داماد نزد عروس رفته قول پاينداز را مي دهد، مثلاً مي گويد: «يك دانگ خانه پاينداز، عروس بفرما»، اين عمل در طول راه چند بار اتفاق مي افتد، تا نزديك خانۀ داماد مي رسند، در اين موقع داماد بايد پاينداز بدهد، لذا داماد جلو آمده اين جملات را مي‌خواند: «خوش آمدي به خوش آمدنت، صدجان گراميم فداي هر قدمت» و قول يك هديه را مي دهد، آن گاه عروس را وارد حجله كرده و روي اِشكَنج (تشك مخصوص عروس) مي نشانند در حالي كه پشت سرعروس پرده اي آويخته و آينه اي روي آن نصب است داماد كه مي‌ خواهد وارد حجله شود، افرادی که به عروس پاينداز داده اند جلو او را گرفته و نمی گذارند وارد حجله شود تا عروس پايندازها را پس دهد، عروس پايندازهاي آنها را می بخشد، به جز پاينداز داماد كه اين قول بايد اجرا شود، آن گاه داماد وارد حجله شده و عروس جلو او بلند مي شود، داماد نيز نزد عروس رفته و پاي او را به آرامی لگد مي كند تا در آينده عروس بر وي مسلّط نشود، سپس داماد سمت چپ عروس نشسته و دست راست خود را به گردن عروس مي گذارد، زنان نيز مدتي مقابل زوج مذكور به رقص و پايكوبي مي پردازند و پس از آن اتاق حجله را ترك مي كنند.

هنگامي كه زنان حجله را ترك كردند، زن دلاكه ای که مراسم عروسی را کنترل می کند يك تشت و قوري آب به دست داماد داده مي گويد: «دست عروس را بشور و با دامن قبايت خشك كن»، پاي راست عروس نيز به همين ترتيب شسته مي شود، دلاكه تشت را كه از آب شستشوي دست و پاي عروس جمع شده جلو داماد گرفته، داماد نيز به اندازه وسع خود مقداري پول داخل تشت براي دلاكه مي‌اندازد، در اين هنگام يك نفر از طرف داماد مي‌گويد: «عاروسون ما شد تموم، همگي بِرِد پا خونمون»، دلاكه نيز با پولي كه از داماد گرفته همراه ُدو عدد نان و يك ظرف آبگوشت با خود به خانه مي برد.

پا تختی

داماد عصر همان روز (که روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر که با برگ گل و آب مخلوط می باشد بر سر آب روان می رود و پس از خواندن پاره هایی از اوستا به وسیلۀ موبد، آن را در آب روان می ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشویی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاک باشد.

در بازگشت، داماد برای دست بوسی و سپاس از رنج هایی که پدر برای دختر خود کشیده است به خانه پدرزن می رود و با بوسیدن دست مادر و پدرزن خود از تلاش آنها در تربیت دخترشان که حالا زن اوست سپاسگزاری می نماید. پدرزن هدیه ای به داماد می دهد. سپس داماد به خانه خود باز می گردد.

در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس کاسه ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می ریزد. در این هنگام خویشان و دوستان هدایایی را که آماده کرده اند به عروس و داماد می دهند. آن گاه داماد به نشان شیربها، اناری را که به آن 33 یا 101 سکه زده شده همراه یک جفت کفش به مادرزن هدیه می کند و یک جفت کفش نیز به خواهرزن می دهد.

روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن کوچکی بین دوستان و خویشان بخش می کنند.

اما در میان یزدیان روز سوم، روزی است که جهیزیه عروس را به داماد تحويل مي دهند و اقوام عروس و داماد به خانۀ آنها رفته ضمن عرض تبريک هداياي (اصطلاحاً جا خاليبا) خود را به زوجين مي‌ دهند. شب سوم عروسي پدر و مادر عروس زوجين را همراه با خانواده دامام براي شام دعوت (اصطلاحاً خونه برون) مي ‌كنند، بعد پدر و مادر داماد همين كار را انجام مي دهند، پس از آن اقوام همه به نوبت عروس و داماد را خونه برون مي كنند.

زیارت و مهمانی

رسم است که عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مکان مقدسی به نام (شاورهرام ایزد) و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو می روند. پس از زیارت، در یک روز خوب هفته، مادرشوهر و پدرشوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می کنند و هنگام ورود آنها هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. همین کار را مادرزن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. پس از آن خویشان نزدیک عروس و داماد را به خانه هایشان مهمان می کنند. گاهی این مهمانی ها به درازا می کشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یکی از خویشان مهمان می شوند. این مهمانی ها نیز همراه با تشریفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یک شاخه گل و گیاه سبزی یا یک دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آنها داده مقداری (آویشن) که با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند که همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد شادباش می گویند. زدن دف و خواندن ترانه های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.

پاورقی:

1) النکاح سنتی فمن رَغب من سنتی فلیس منی؛ ازدواج راه و روش من است، هر کسی از سنت من روی گردانند از من نیست.[بحارالانوار، ج 103، ص 220.]

2) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 153.

2) پیشوا و پیر آتش پرستان.

تهیه و تنظیم: م. شکیبی نژاد  ازسایت saj.ir 

حرف دلتنگی

به یاد پدرم که سالهاست از دستش داده ام ودلتنگیهای کودکانه یک آدم بزرگ با آن معیارهای روزمره که به ما هشدار میدهد که بزرگ شده ای یا ...

 (( لالا لالا بخواب ای مهربان بابا ))

آه یارب

ایزد ای پرورده مارا در سپنجی تنگ

آه دادار

مهربانی که به خاکم بازگردانی میان قالبی از سنگ

آه بخشاینده غمخوار

چه میشد لحظه های خالی اکنون

که میریزند در رگهای تب دارم زهر درد

میان شانه های امن و مهر آغشت او سر مینهادم

ساده و ساکت

به دور از ترس درک حس مرگ کودکیهایم

به یاد روزهای پاک و معصومانه آن سالهای دور

که نان از دست گرمش میربودم

به دور از هیچ تشویشی

به دور از درک حس زردی پائیز

ویا ترس و هراس از بیم سرمای زمستانی.

کیف در آغوشم

 گرم شد قلب من از گرمی نان

همان نانی که از دستش ربودم صبحگاهان

همان نانی که بوی دست او میداد

در کیفم کنار مشق ننوشته

چنانم بی خیال از ضربه های ترکه ام میکرد

تو گویی هیچ در نه توی هیچستان

خیالی پوچ میبافد.

کجایی پاسدار قصه انسان

کجایی همدم شبهای کوهستان

کجائی تا ببینی که بدون پیر

شدم در کوچه های عمر سرگردان .

ببین ای خفته در بیدارگاه یاد

نمیایند بر هم پلکهایم

نمیخوابند میان خالی آغوش چشمانم

و پایان هیچ ناید

یادهای لحظه های با تو گریه باتو خندیدن

چه میشد که نمیخوابیدی و بیدار میماندی

ولالائی پای بستر این کودک دیروز را

 امروز میخواندی

رفت امروز و نخواندی

آمده فردا

باید من بخوانم

کنار بسترگسترده ات

روی بلند کوه

باید من بمانم

تا بخوابی راحت و آرام

به دور از رنج بیهوده برای کودک ایام

لالا لالا

بخواب ای مهربان بابا

بخواب ای همت مردانه ات چون کوه

بخواب ای اتصال نسل من با قصه فرهاد

بخوا ای معنی هر لحظه ات چون جنگل انبوه

بخواب ای زنده در انبوه خواب و یاد

لالالالا لالالالا

بخواب ای مهربان بابا

انسان وجنگ وصلح

داشتم مطالعه میکردم به این مطلب از فارابی که رسیدم مناسب دیدم منتشرش کنم

چون در طبیعت تمام جانوران دائم درحال تجاوز و تنازع به سر میبرند بین انسانها هم حالت صلح و سلم طبیعی نیست و اگر گه گاهی حاصل میشود به خاطر رفع نیاز است چون آن مقصود حاصل آید دوباره به همان حالت تنازع-نزاع وجنگ برمیگردند. 

بایزید و جوان بربط زن

بایزید و جوان بربط زن

گویند بایزید شبی از گورستان می آمد. جوانی از بزرگزادگان بسطام شراب خورده بود و در عالم مستی بربطی (نوعی ساز مثل تار ) میزد .در راه به هم رسیدند بایزید گفت : لاحول و لا قوة الا بالله. جوان در عالم مستی بربط(ساز خود را ) برسرشیخ زد وهردو هم ساز وهم سر شیخ شکست . شیخ بی انکه چیزی بگوید جوان را ترک کرد و به خانه اش رفت. وقتی صبح شد بایزید مقداری پول به اندازه بهای آن ساز و یک ظرف حلوا به خادم خود داد وبه او گفت  : نزد ان جوان برو و به او بگو بایزید عذر میخواهد و میگوید دیشب که آن بربط بر سر من شکستی این سکه ها را بگیر و یک ساز نو بخر و از این حلوا بخور تا غصه سکسته شدن ساز و تلخی خاطره دیشب از دلت برود . خادم نزد آن پسر رفت و سکه و حلوا را به او داد و سخن شیخ را هم نزد جوان بازگو نمود. وقتی آن جوان آن برخورد را از سلطان العارفین بایزید بسطامی دید و از آنجایی که میدانست گناه از جانب او بوده نه بایزید به خود فرو رفت . وقتی به خود آمد شتابان خود را به شیخ رساند و در پای شیخ افتاد و توبه کرد و بسیار گریست . وقتی آوازه در شهر افتاد چند جوان دیگر هم به واسطه این بزرگواری شیخ دست از خمرو فساد برداشته و به برکت اخلاق شیخ در حلقه یاران بایزید در آمده جزو پرهیزگاران شدند.                تذکرة الاولیا – عطار

سعدی در بوستان این در رابطه با این واقعه جنین گوید

یکی بریطی در بغل داشت مست           به شب بر سر پارسایی شکست

چو  روز  آمد آن  نیک مرد   سلیم             بر سنگ دل برد یک مشت سیم

که  دوشینه  معذور  بودی و مست             ترا و مرا  بربط  و  سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم             ترا به  نخواهد  شد الا  به  سیم

از  آن    دوستان   خدا   بر  سرند              که از خلق  بسیار بر سر  خورند

اسرار نهفته در گلها

براساس قوانین مشترکی که از انها به عنوان زبان گلها نام برده میشود هرگل معنی و مفهوم بخصوصی دارد که اغلب در کشورها به عنوان یک اصل کلی در اهدای گل پذیرفته شده است .آگاهی از این مفاهیم میتواند نقش موثری در بهبود روابط افراد داشته باشد .البته باید این نکته را نیز یاد اور شد که معانی در نظر گرفته شده در دوره های زمانی مختلف متفاوت بوده است .برای مثال گل رز امروزه نمادی از زیبایی و ابراز علاقه است در حالی که در دوره رنسانس گل رز به  معنی شهادت و عشق آسمانی بوده است که بعدها مفهوم آن به عنوان نمادی از آرامش و صلح تغییر یافته است این گل در عهد باستان نشانه تقوی و پاکدامنی و در عهد یونان نشانی مقدس بوده است .بر اساس معانی در نظر گرفته شده برای گلها نکات زیر را مورد بررسی قرار میدهیم.

1-گل رز: رز قرمز بهترین هدیه است که وقتی فردی به فرد دیگر علاقه مند است میتواند از آن برای بیان احساس واقعی خود استفاده کند

2- گل رز زرد :اگر چه ممکن است تصور کنید که گلهای زرد رنگ نمادی از احساس تنفرند اما در حقیقت این یک باور نادرست است که دریشه در عقاید خرافی افراد دارد .رزهای زرد نشانه ای از دوستی و محبت هستند واز رو میتواند بهترین هدیه برای خواهر یا برادر و یا همکارتان باشد .

3- رز صورتی : رز صورتی میتواند از اسرار درونی قلب شما سخن بگوید و بنابر این بهتر است هر گاه میخواهید این اسرار را برای طرف مقابل خود فاش کنید و به او ابراز علاقه کنید  این نوع گلها را به عنوان هدیه قبول کنید

4-رز سفید : گلهای رز سفید نمادی از اتحاد و صمیمیت بین افراد هستند بهترین هدیه برای مناسبتهای خانوادگی یا یاد بود یک عزیز از دست رفته است .

5- گل میخک : این گل نشاندهنده رضایت و توافق شما با فردی است که این گل را به او هدیه میدهید

6- گل ارکیده : این گل خاصیت جادویی دارد برای همین میتوانید این گل را در هر موقعیت مکانی وزمانی به هر کسی که میخواهید هدیه دهید

7- گل آفتابگردان : این گل به خاطر شکل مادرانه ای که دارد (جمع شدن دانه ها در این گل که مثل نوزاد در دامن مادر است ) میتواند نشانه ای مناسب برای قدر دانی شما از کسی باشد که زحمت فراوانی برایتان کشیده و به نظر میرسد بهترین هدیه ای است که میتوانید به مادرتان تقدیم کنید.

8- گل یاس : علی رغم اینکه در بسیاری از کشورها در مراسم یاد بود فردی که از دنیا رفته است  به بازماندگان او اهدا میشود سمبلی از پاکی و شیرینی است و به همین دلیل بهترین هدیه برای  دختر خانم های نوجوان و جوان خواهد بود .

ودر آخر ((گل داوودی )) بهترین گلی است که میتوانید آن را به دوست صمیمی خود هدیه بدهید این گل در کشور آفتاب تابان به نشانه طول عمر است  و نیز به  یاد داشته باشید که هیچ گاه برای مراسمی غیر از تسلیت گل گلایل استفاده نکنید زیرا این گل در فرهنگ ما فقط برای احساس همدردی و تسلیت برای بازماندگان موتوفی کاربرد دارد

عشق چیست؟

به نظر شما عشق چیست ؟ در پست های قبلی درباره عشق نوشتم از دیدگاهی عارفانه یا فلسفی  اما در این پست به عشق از دیدگاه یک آدم عادی نگاه کردم به عشق از چشم شما نگاه کردم . یک عشق واقعی امروزی و ملموس

قبل از اینکه ادامه مطلب را بخوانید چند لحظه مکث کنید و بدون پیش داوری فکر کنید که واقعا عشق چیست؟...........................................................................................................................آیا عشق لذت است ؟آیا عشق حسادت است ؟آیا عشق مالکیت است ؟ آیا عشق موجب تسلط میشود ؟تسلط زن بر مرد یا مرد بر زن ؟ واقعیت این است که هیچ یک از اینها عشق نیست ولی ما در زیر بار همه اینها قرار گرفته ایم با این وجود به زن یا شوهر یا آنکه دوستدارش هستیم میگوییم (دوستت دارم ))اکنون بسیاری از ما به طریقی عشق را تعبیر میکنیم .آن را محدود میکنیم و یا میخواهیم تحت کنترل در بیاوریم و بر مبنای تعریف شخصی خود عشق میورزیم و اگر منصفانه و از بیرون به خود نگاه کنیم میبینیم که بسیاری از ما به جای عاشقی داریم حسادت میکنیم و حسودی خودمان را نهایت عشق میدانیم. و حسودی ما ناشی از ترسی است که در گذشته داشتیم با خاطره ای تلخ در ازدست دادن کسی که دوستش داشتیم یا رفته یا آن را به رقیب واگذار کردیم یا ... در هر صورت یک ترس مبهم در ضمیر ناخود آگاه ما را به سوی حسادت میکشاند. یا میخواهیم بر آنکه دوستش داریم مسلط شویم وبرای همین آنکه دوستش داریم را محدود میکنیم پیوسته او را زیر نظر داریم و این کار ما همان دلایل قبلی که گفتم دارد. ولیاز این مسئله غافل  هستیم که با این نوع عاشقی داریم طرف مقابل را آزار میدهیم داریم آزادی طرف مقابل را از او سلب میکنیم . حالا چه کار کنیم ؟آیا میتوانیم حسادتها و تسلطها و هزاران رفتار اینچنینی را رها کرد و آنگونه که باید عاشق شد و عشق ورزید ؟ که اگر چنین نباشد عشقی وجود نخواهد داشت . و برای این کار اول باید خود را آزاد کنیم خود را از خاطرات بد گذشته رها کنیم . باید شکست های عشقی گذشته را رها کنیم نباید از شکست دیگران بترسیم از اینکه مبادا گریبان ما را بگیرد ما نباید پای تحلیل غلط شکست خورده ها بنشینیم . اکثر آنها وقتی به شکست خود فکر میکنند چاره را در کنترل بیشتر میبینند و آن را به ما هم منتقل میکنند ولی آیا ما باید قبول کنیم ؟ برای عاشق شدن باید آزاد بود آزاد از ترس آزاد از حسادت .ما باید برای عاشقی یاد بگیریم که چگونه دوست بداریم چگونه احترام بگذاریم مثلا وقتی که به دنبال جاه طلبی های خود در محیط اداره یا محل کار خود هستیم  چگونه میتوانیم دوست بداریم؟ ما در محل کار خود یک ادم ناقلا و زیرکیم و برای جاه طلبی و ارتقا هر کاری میکنیم  . حتی به یک خونخوار تبدیل میشویم حالا چگونه میتوانیم وقتی به خانه میآییم به همسر خود بگوییم ((دوستت دارم )) .  ما در اداره آدمی جنگ طلب و جاه طلب و زیر آب زنیم ولی در منزل میخواهیم محبوب و سر به راه و تودل بورو باشیم .مگر میشود با یک دست کشتار کرد و با دست دیگر عشق ورزید ؟.  این با مفهوم عشق که دوست داشتن است متفاوت است .ما زمانی میفهمیم  عشق چیست که همه آنچه را که مربوط به گذشته است را تمام آنچه به تصاویر مربوط به لذت " لذت های شهوانی و سلطه جویانه است " را به دست فنا بسپاریم آنگاه به وجود عشق عشقی که در خور آدم است عشقی که به مفهوم واقعی اش درخور تقدس است میرسیم .